*
*
غزه جان سلام!
*
حال و احوالت این روزها چگونه است؟
خوب هستی ان شاالله؟ فلسطین اینها خوبند؟
دلمان برایتان بسیار تنگ شده است. از این طرف ها نمی آیید؟
اینجا خیلی بهار است و ما خیلی شاد هستیم و کلا خیلی خوبیم ما! نامه نوشتم که تو را در این هوای بهاری و زندگی شاد با خودم شریک کنم که انقدر غصه نخوری! مدرسه ی ما را که خاطرت هست؟
چندی پیش قرار شد برایمان مبصر تعیین کنند و البته قرار شد ما خودمان انتخاب کنیم و خب شاید بعدش دیدند که ما خودمان نمی فهمیم و سرمان نمیشود و برای همین هم برایمان تعیینش کردند و ما نیز بسی بسیار خرسندیم و زندگی خیلی قشنگ شده! آخر گفته بودند قرار است «چیز» بر «بی همه چیز» غلبه نماید و همه جا سرسبز و خرّم گردد و ما خوشحال شویم! اما سر انجام دیدیم که «بی همه چیز» چیزمان را... اصلا بگذریم! الکی الکی قضیه دارد ناموسی می شود!
*
غزه جان!
بعد از تعیین مبصر، بعضی از بچه های شرور و نفهم و هیچی ندان، به حیاط مدرسه ریختند و گفتند «آخه چرا؟» اما مدیر و ناظم و همه ی زحمتکشان عالم هستی، حیاط و حیات را به گلوله بستند و گفتند شماها اراذل و اوباش هستید و نباید نظم مدرسه را به هم بزنید و همانطور که سی سال آزگار گوسفند بوده اید باید گوسفند هم باقی بمانید و کسی در این مدرسه حق ندارد یک شبه چشم و گوش باز کند و آدم شود برای ما!
*
می بینی غزه ی عزیزم؟
آخر ما تا کی باید از دست این اراذل و اوباش بکشیم؟! چند سال پیش یادت می آید قضیه ی کـوی دانشگاه و خـوابگاه و اینها را؟ نمیدانم چرا آن سال روی اراذل و اوباش آب با فشار قوی می پاشیدند تا متفرق شوند اما امسال گلوله می پاشند؟ فکر کنم به خاطر اصلاح الگوی مصرف در آب دولت مـهرورز باشد! راستی غزه جان! شما هم روی همدیگر اسلحه می کشید؟ شما هم برادر کشی داشته اید تا حالا؟ یا همش مثل این عقده ای ها با اسرائیل و امریکای خر جنگیده اید؟ شما هم صدا و سیما دارید راستی؟ می دانی صدا و سیما چیست؟ همانی است که وقتی بچه های مدرسه در خون خود و جلوی چشم دوستان و همشاگردی ها و یاران دبستانی خود پرپر می زدند، برایمان کارتون های شاد پلنگ صورتی و تام و جری پخش می کند. همانی است که وقتی مبصر جدید عده ای را دور خودش وسط شهر جمع کرده بود هر شش هفت تا شبکه پخش مستقیم داشتند، آن وقت موقعی که بچه های مدرسه را به زیر آتش گرفته اند، رزمایش زلزله در مدارس را نشانمان می دهد! می بینی ما چقدر باحالیم عزیزم؟!
.
خب غزه جان!
تو از خودت بگو؟ برادر بزرگت را زن نداده اید که خدای نکرده؟ اگر خواستید برایش بروید خواستگاری یاد ماهم باشید! آی دی یاهو دارد این برادر نازنینت تا کمی باهم گپ بزنیم؟ آخ ببخش اصلا حواسم نبود غزه ی عزیزم!
اینترنت ما قطع شده؛
یاهو مسنجر نداریم؛
موبایلهایمان قطع شده؛
اس ام اس هم که یک هفته ی پیش قطع شد!
سایت های خبری و غیر خبری و کلا هرآنچه که باعث می شود دوتا آدم نامحرم با یکدیگر حرف بزنند و خدای ناکرده به گناه بیفتند هم فـیـلـتـر شده!
شکر خدا ادوات و ابزار شیطانی مـاهـواره هم که نداریم که غصه ی پارازیت ها و سیگنال هایش را بخوریم!
البته این روز ها بچه های مدرسه خیلی پر جنب و جوش شده اند و هرکی با هرکی قهر بوده آشتی کرده و همه باهم پاکار شده اند تا حقشان را بگیرند! همین پسر همسایه ی ما، تا قبل از این ماجرا عین جنازه، بی نظر بود و با همه چیز مخالف بود از بیخ! حتی رای هم نداد! اما حالا آمارش را دارم که شبها می رود روی پشت بام خانه شان و الله اکبر می گوید! یه آقایی به اسم درختیان... نه...چیز... شجریان! گفته من هم اراذل و اوباشم و خاشاکم و صدای من را دیگر حق ندارید پخش کنید و اینها! دوستم بهم گفت!
*
غزه ی عزیزتر از جانم!
از فلسطین و لبنان چه خبر؟ خیال نکنی ما تو را تحویل میگیریم و آنها را دوست نداریم ها! نه! آنها از زمانی که ما چشم و چارمان را به این دنیای زیبا و مهربون باز کردیم جزو دوستان بسیار خوبمان بوده اند و کلی از آنها در تلویزیونمان نشان داده اند و ما هم کلی به آنها کمک های نقدی و جنسی و غیر جنسی داده ایم! البته به شما هم کم نداده ایم ها! ما کلا موجودات بده ای هستیم!همین مبصرمان را اگر در پزشکی قانونی تشریح کنند می بینند که هنوز جراحات برخی از این دادن ها پابرجا مانده! آخر مبصرمان کلا به همه می دهد الا به خودمان! البته دروغ نگفته باشم ، تنها چیزی که از ایشان به ما بچه های مدرسه رسیده است، گونی گونی سیب زمینی پشندی بوده! راستی شما مصرف ندارید؟ زیاد داریم آخر! می گویند از بس دست بده دارد، زیر فشار های از پایین، هاله ی نوری از بالا مشاهده کرده است! ما این مبصر عزیزمان را به اندازه ی تـخـم هایمان دوست داریم! سوء تفاهم نشود ها! آخر ماهی ها تخم می گذارند! همان خاویار را می گویم اصلا!
*
غزه ی نازنینم!
در انتها باید بگویم ما اینهمه به شما کمک کرده ایم و الان توقع داریم ازتان! اینجوری نیست که ما همش پول مفت به شما بدهیم و شما به روی خودتان نیاورید! تازه اگر شما جنگیدید و همه ی دنیا نازتان را کشیدند، ما اینجا باید هم بمیریم هم فحش بخوریم و هم خفه بشویم! تازه مامان تو که هیچوقت به تو نگفت «اگه حرف سـیـاسـی بزنی یعنی مامانو دوست نداری»!!! آخر انصافتان را شکر! ما آزادی بیان می خواهیم، دارید؟ به ما اندکی اینترنت بدهید! چارتا از اون سیگنالهای ماهواره تان را بدهید! تا کی می خواهید هیچی نگویید بی وجدان ها! ما در زندانی به وسعت ایران اسیریم و شما ها دنبال غذا می گردید؟!؟ خیلی بی چشم و رو شده اید تازگی ها!
*
غزه ی گلم!
به مامان اینها سلام برسان و برادرت را از قول من ببوس و اگر فلسطین و لبنان بی معرفت هم آنطرف ها آمدند، بگو حالی از ما بپرسند! البته تا کشته نشده ایم! اینجا هیچ چیز معلوم نیست!
بی صبرانه منتظر جواب نامه هستم. لطفا در مورد ویزای غزه هم برایم یک توضیح کوچک بده! خدا را چه دیدی؟ شاید ما آمدیم آنجا!
*
*
*
قربانت:
خس و خاشاک مقیم مرکز - موجودات ذره بینی آکواریوم ماهی خانوم اینا!
بعد از تحریر!!:
اینجا رو هم بخونین اگه حالشو دارین! طولانیه اما ...
نکته:
دوست خوبم «احمدرضا» یه کامنت بامزه گذاشته بود که ترجیح دادم به جای بخش نظرات٬ به ادامه ی مطلب اضافه کنم تا همگی بخونیدش. ظنز جالبیه پیشنهاد می کنم از دست ندینش!
ادامه مطلب ...



هالو جان! تولدت مبارک!

تبریک گفته٬ امیدواریم سالیان سال به حیات خود در حیاط خود ادامه داده و از دست شاگردان خود - که بنده هم خودم را به صورت قاچاقی قاطی ماجرا می کنم- حرص بخورید! 






